من و آنْ من دیگر🧸

امروز یه تیکه از وجودمو کَندن گذاشتن زیر خاک. حالا من موندم و کلی حسرت و دلتنگی و دلتنگی. کاش آخرین بار محکم بغلش می‌کردم. همش می‌ترسم صداشم یادم بره. نذاشتن خوب ببینمش. حتی نذاشتن راحت واسش گریه کنم.مهربونم عزیزترینم غم رفتنت تا ابد تو این دل شکستم می‌مونه.

+ تاريخ یکشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۳ساعت 4:51 نويسنده Eli |