من و آنْ من دیگر🧸

پاییز قشنگم تو شهرمون شروع شده:)دیگه خبری از گرما نیست و من از این وضعیت بسی خرسندم◡◡
هیچ خبر تازه ای نیست..پنجره رو باز کردم و اجازه دادم سرما بره توی کل وجودم.چقد من این سرما رو دوست دارم:)
منتظرم ترم جدید شروع شه خیلی استرس دارم.می ترسم این ترم کم بیارم و نتونم درسمو جدی بخونم=_=من که تلاشمو می کنم
مامان حوصلش سر رفنه.همیشه از هوای پاییزی بدش اومده،میگه دلگیره افسردم می کنه..
گفت که بیا بریم بیرون واست قهوه می خرم..منم خام قهوه شدم..گول خوردم

پ.ن:برگشتم به بلاگفا مبارکم باشه^_^

+ تاريخ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱ساعت 19:19 نويسنده Eli |