|
من و آنْ من دیگر🧸
|
اره شب یلداست هممون جمعیم،کل فامیل! ولی ی غم بزرگی ته دلمونه،کسی نمیخنده،بساط هندونه و آجیل و شیرینی بپا نیست:)همه تو سکوت نشستیم..گاهیم بغض جمع میترکه😔💔خدایا این رسمش نبود.حالمون هیچ وقت خوب نمیشه:)
ی اصطلاحی داریم تو ترکی"قارا باسماخ"حالا اگه لغت ب لغت معنی کنیم:قارا ینی سیاه،باسماخ ینی فشار دادن😂ک خود اصطلاح این معنی رو نمیده،تقریبا معنیش میشه توهم زدن،دیشب منو قارا باسماخ کرده بود:/یهو از خواب پریدم درم نیمه باز بود،دیدم ی مرد دم در وایساده دستشم چند تا از این ظرفای فلزی ک توش اسپند دود میکنن داره،تکون میده:/ینی قشنگ سکته کردم،سکته هاااا
ی چند وقته ی دختری تو کتابخونه بغل دستم میشینه.اولین بار دیدمش فک کردم بچه دبیرستانیه ولی دیدم داره واس کارشناسی ارشد میخونه(از کتاباش فهمیدم)نه اسم همو میدونیم ن چیزی فقط به واسطه اینک کنار هم میشینیم ی حالتی صمیمی طور داریم😅یبار از من پرسید گفت زبانکده میری؟(به خاطر کتابام)گفتم نه دانشجوعه زبان،یهو چشاش چهار تا شد😆گفت فک کردم هفتم اینا باشی🤣یکی اینو بهم بگه صد برابر عاشقش میشم،خواستم بگم خوب لامصب تو از من بیبی فیس تری ک:)))خلاصه امروز نیومده ناراحتم🥲
من چقد خندیدم به این:)))

راست میگه خوب:)
بازم دفتر خریدم:)))))

دیروز بعد آموزش برمیگشتیم خونه پیچیدیم لوازم تحریریه ک ماسک بخریم،و چون مامانم نبود میتوستنم با خیال راحت خرید کنم.یدونه دفتر خریدم،قیمتش از اون چیزی که فک میکردیم بیشتر شد:/و من یادم رفته بود ک اسمس پرداخت میره به مامانم🥲یکم مسخره بازی دراوردم،عصبانی نشد بهم😂فقط هر بار میدید سرشو تکون میداد میگفت پولاتو الکی خرج میکنی
ی عادت زشتی پیدا کردم از وقتی که میرم کتابخونه نمیتونم تو خونه درس بخونم،ولی از ی طرفم چون نمیتونستم تو خونه درس بخونم رفتم کتابخونه🥲امروز چون من کلاس داشتم و قرار بود شفاهی بپرسه برای امتحان میانترم"که از من نپرسید"موندیم خونه و امروز کلیییی کار دارم و واس فردا امتحان میان ترم🥲ینی دیشب به خاطر امتحان دیروز زجر کشیدم ،صبح از استرس حالت تهوع داشتم😑ینی قشنگ جهنم رو حس میکردم...
قفلی زدم رو آهنگRafet El Roman-Direniyorum..دلم میخواد وقتی گوش میدم نعره زنان جامه درم😍رو دوتا از اهنگاش قفلی زدم ولی این یکی یچیز دیگس،پیشنهاد میدم شماهم گوش کنین،دوتاشم گذاشتم تو کانال🥲لینکش تو پست ثابته
"ب"گیان من نمیتونم برات کامنت بذارم😁کامنتات بستس
هوا انقد سرده که نفسمو برید،اصلا نمیتونستم تنفس کنم😑انقد لرزیدم احساس کردم الاناست که چشام پرت بشن بیرون،هنوزم به خودم نیومدم🥶
چند روز پیش تو اخبار اینا طوفان تو استانبول رو شنیدین؟؟چقد شدید بود!!!الان ته دیگش به اینجا رسیده😧هم اردبیل هم تبریز همم ارومیه...خدا کنه شدیدتر نشه
آخیش خستگیم در رفت❤

•امروز تنهایی اومدم کتابخونه،برای اولین بار به مدت طولانی دارم به تنهایی به سر میبرم و این واقعا واسم لذت بخشه.شاید زهرا بیاد.یکم منتظر میمونم اگه نیومد میرم نسکافه میگیرم،بعد میرم کنار دریاچه،البته اگه سردم نشه و بتونم تحمل کنم.
•ی دختر کنارم نشسته و ی لحظه چشم افتاد بهش دیدم بهم زل زده😂😍خیلی کیوته کاش میتونستم برم لپشو بکشم.البته من معذب شدم زود رومو برگردوندم که مثلا ندیدمش،دفعه بعد بهش لبخند میزنم:)😅
•امروزم امتحان میانترم دارم ،با اینکه آسونه ولی بازم استرس دارم،چون میترسم از شدت آسونی سخت باشه:|چی گفتم!!!
مامانم خیلی ناراحته:( فیلم و عکساشو از تو لب تاپ پیدا کرده میشینه نگاش میکنه😞وضعیت یجوریه،فک نکنم مثل قبل شه💔
خدایا این همه آدم بد،چرا اخه اون.میگن که تو بیشتر از همه دوسش داشتی💔