|
من و آنْ من دیگر🧸
|
کلاس مکالمهم رو از ترم اول گذاشتم کنار الان که ترم آخرم مجبور شدم بردارم.میترسیدم توی جمع مکالمه کنم،چند سال این ترس رو با خودم نگهداشتم،تا اینکه هفته پیش رفتم کلاسش و فهمیدم تنها نیستم،خیلی از همکلاسیامم مثل منن.وقتی حرف میزنن مثل من دستاشوم میلرزه من و من میکنن.فهمیدم واقعا اونقدرا ترس نداشته که باعث شده فرار کنم.اون درسی رو که باید ترمای اول برمیداشتم رو گذاشتم ترم آخر. ترس و استرسم باعث شده این همه عقب بیفتم نه فقط این کلاسم کلا واسه بقیه چیزای دیگه،امیدوارم ی روز بتونم به این حسم غلبه کنم.
نمیتونم دیگه،این دیگه آخریش بود.هیچ کاری دیگه از دستم بر نمیاد . دیگه چیزی نمیخوام،نمیخوام درس بخونم،نمیخوام دیگه بخندم ، نمیخوام بهم خوش بگذره،میخوام نباشم،محو بشم اثری از من نباشه.خدا هم نیست حتی..
این تاریخ قشنگ و رند اینجا ثبت شه تا بیام
💕✨️