من و آنْ من دیگر🧸

آهنگ"بعد ما"شروین رو پلی کردم ‌کنار مامانم،بعد تموم شدنش دیدم داره اشکاشو پاک می‌کنه و میگه بازم بزار بخونه😭💔من فدای اشکات بشم ماااااااادر

+ تاريخ سه شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱ساعت 17:46 نويسنده Eli |

باید مث گربه بام رفتار کنن. بم محبت بورزن ولی متوجه باشن که زیاد بشون توجه نمی‌کنم. ولی توجه می‌کنم. ولی نه اونقد. باید بذارن تو حال خودم باشم، ولی بم توجه کنن، ولی حق بدن که بی‌توجهی کنم و باز توجه کنن ولی نه زیاد که ناراحت شم.

+ تاريخ سه شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱ساعت 17:41 نويسنده Eli |

امروز دخترای مو فرفری شهرو زیباتر کرده بودن و ما بسی لذت بردیم^^

خدایا خودت پشت و پناه دخترای شجاعمون باش❤️‍🩹

+ تاريخ دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱ساعت 19:36 نويسنده Eli |

این بار چندمیه که به اون درمونگاه سر کوچه رفتم بازم قراره برم.ایندفعه به خاطر آنفولانزا رفتم..هنوز نمیدونم اون پرستاره چطور سرممو زده که هر بار یادم میفته درد میگیره.آنفولانزا اینجا خیلی زیاد شده و یادمه مدرسه هم که می‌رفتم این موقع ها ی هفته اینا تعطیل می‌شدیم..

-همه جای بدنم درد می‌کنه،سرم که داره منفجر میشه.از صبح تو تختم و فقط اخبار میخونم و اشک میریزم واسه دردامون💔خوبیش اینه قرمزی چشامو میزارم پای انفولانزا و کسی متوجهش نمیشه‌.خیلی بده که هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی حالت بد باشه.

•بگم از دیروزم که بعد چند وقت تونستم تو فصل مورد علاقم،تو هوای مورد علاقم با ی آدم خاصی قدم بزنم. به دیروز هم که فکر میکنم ی کوچولو لبخند به لبم میاد:))

+ تاريخ یکشنبه ۸ آبان ۱۴۰۱ساعت 18:23 نويسنده Eli |

امروز یکی از دوستای قدیمیمو دیدم،پریدم بغلش کردم،از اونایی که نظیرش کم پیدا میشن🥺

_ ی دختر دیگه دید گفت منم بغل میخوام،رفتم اونم بغل کردم!جیییغ🥲❤️

+ تاريخ پنجشنبه ۵ آبان ۱۴۰۱ساعت 18:16 نويسنده Eli |

تصمیم بر این شد که با زهرا ها از هفته دیگه درسو به صورت جدی شروع کنیم..دو هفته اولو که کلا پیچوندیم.بهونمونم واسه نخوندن درس نداشتن کتاب و جزوه بود.نصف جیبمونم سر خرید کتاب خالی شد🥲کاش یکمم این استادا مراعات کنن واقعا نفهمن یا خودشونو زدن به نفهمی🤦🏻‍♀️جالب اینه ی کتاب چند صد صفحه‌ای معرفی میکنن که بخریم،جمع جمعش ۹۰ صفحه شو تدریس نمیکنن:/بخدا خودم با چشای خودم میبینم که خیلیا نمیتونن بخرن:(

دیگه به این باورم که نمیشه پولو به راحتی پس انداز کرد،میری بیرون نفس می کشی پول از جیبت میره:/امیدوارم بلاهایی که سرمون میادو خدا بی جواب نذاره:))

-منم منتظر اون چندرغازیم که قراره از آموزشگاه بهم بدن🥲

+ تاريخ چهارشنبه ۴ آبان ۱۴۰۱ساعت 11:45 نويسنده Eli |

چقد من از این استاد و درسش میترسم:')

دو ترمه که ازش فرار میکنم ولی خب چه فایده "بو جان مندن چیخاجاخ"بازم مثل ترم قبل موکولش کردم به ترم بعد.دوستامم قراره ترم دیگه بردارن.😂

تایم کلاسام خیلی مزخرف شده.ی روز درمیان میرم دانشگاه.خوبیش اینه که شنبه کلاس ندارم🤩

+ تاريخ دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱ساعت 22:4 نويسنده Eli |