|
من و آنْ من دیگر🧸
|
•نزدیکای خونه مامانبزرگم تالار هست،پریروز عروسی بود😐از کنارش رد شدنی هیچ کدوم ماسک نزده بودن.آخرای شب که هممون خواب بودیم صدای دعوا میومد که بعدن مشخص شد آخر عروسی بین مهمونا جنگ طایفهای شده بود😐اولش دلم واسشون سوخت که اون همه خوشی از دماغشون اومده،بعدن گفتم خوب شد حقشون بود که تو این موقعیت که خیلی از پرستارا و کادر درمان عروسی هاشونو کنسل کردن یا همه هزینه های عروسی رو اهدا کردن اونا عروسی میگیرنو کار همون پرستارا رو سخت تر میکنن😏من بد کسیو نمیخوام ولی واقعا کارشون اشتباهه.چه معنی داره اخه تو این موقعیت؟؟ما دلمون عروسی نمیخواد؟دلمون مسافرت نمیخواد؟
•این عکس رو هم ببینید👈🏻کلیک